الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

389

دائرة المعارف فقه مقارن ( فارسى )

در رديف هم قرار داده‌اند . دربارهء تعريف علّت و ماهيّت آن مىگويند : دانشمندان علم اصول « علّت » را با تعريفات گوناگون معرّفى كرده‌اند . ولى به نظر ما « علّت » آن چيزى است كه علامت و نشانه روشنى براى حكم بوده باشد . مانند « إسكار » [ مست كردن ] كه علامت و نشانه تحريم خمر است ، در سخن خداوند كه مىفرمايد : « از آن اجتناب كنيد » . در نتيجه هر زمان در هر چيز آشاميدنى اين علامت تحقق يابد آن چيز را مساوى با حكم خمر مىدانيم و آن را حرام مىشماريم . اين صفت « إسكار » را « علّت » حكم مىنامند ، همانگونه كه « سبب » « مناط » ، « دليل » ، « باعث » و « وصف جامع » نيز به آن گفته مىشود . و اين همان اساس و ريشه تسرّى حكم از اصل به فرع است . « 1 » در پايان اين بحث توجّه به اين نكته ضرورت دارد كه علّت حكم را نبايد با حكمت و فلسفهء آن خلط كرد . مثلًا علّت قصر نماز مسافر ، نفس سفر است - با شرايط مخصوص - ؛ امّا حكمت و مصلحت آن ، مثلًا رفع مشقّت و زحمت سفر است . حال اگر سفر براى بعضى هيچ زحمت و مشقّتى نداشته باشد و حتّى با وسائل مخصوص امروزى راحت‌تر از منزل و وطن شخص باشد ، باز نماز قصر است چرا كه علّت آن به قوت خود باقى است و حكم دائر مدار علّت خود مىباشد . از اين رو ، اگر كسى مسافر نباشد و در وطن خويش اقامت دارد ، ولى به خاطر خستگى ناشى از كار ، در زحمت است ، نمىتواند نماز خود را قصر بخواند . و شايد خلط كردن علّت حكم با فلسفه و حكمت آن و عدم تمييز و تشخيص آنها سبب شده باشد كه احكام الهى دست خوش تحريف و تغيير قرار گيرد و احكام آسمانى رنگ زمينى به خود بگيرد ! ! دوم : ارتباط فلسفهء احكام با حسن و قبح ذاتى اشياء از مطالعه دقيق كتب كلامى استفاده مىشود كه مسألهء فلسفه و هدف در افعال و احكام الهى متفرع بر مسأله « حسن و قبح عقلى » است ، و به تعبير امام صادق عليه السلام : « انّه لم يجعل شىء إلّا لشيء ؛ هيچ چيزى از جانب شارع جعل نشده است مگر بر اساس علّت و هدفى » « 2 » و علّامهء مجلسى در ذيل اين روايت مىنويسد : هيچ حكمى از احكام الهى تشريع نشده است مگر بر اساس حكمتى و هيچ چيزى حلال نشده مگر بر اساس حسنى كه از آن برخوردار است و هيچ حرامى تحريم نشده مگر به جهت قبحى كه دارد نه اينكه مسأله به گونه‌اى باشد كه اشاعره قائل هستند و آن اينكه حسن و قبح عقلى را منكر شده‌اند « 3 » و آن هم از مسائلى است كه « عدل الهى » سرچشمه مىگيرد . توضيح اين كه : در مباحث علم كلام ، قديمىترين و نخستين بحثى كه طرح شده بحث

--> ( 1 ) . اصول الفقه الإسلامى ، ص 322 . ( 2 ) . بحار الأنوار ، ج 6 ، ص 110 . ( 3 ) . همان مدرك .